به اندازه کافی خوب نیستم؟ (nicht gut genug)

کی به اندازه کافی خوب است؟

چه استاندارهایی برای اندازه گیری خوب کافی بودن وجود دارد؟
طبق چه معیارهایی چه زمانی خوب بودن کافی است؟


:دلیل اینکونه فکر کردن را می توانیم در دوران کودکی بیابیم

  1. توقعات و انتظارات والدین: کودکان میخواهند که والدین به آنها افتخار کنند
  2. کودکان خواهان  جایزه دریافت کردن (مانند عشق و محبت) و جلوگیری کردن از جریمه و تنبیه شدن هستند
  3. مقایسه کردن در تمام ارگانهای اجتماعی مانند خانه، مدرسه، دانشگاه، محیط کار و غیره

بدین ترتیب یکی از تجربه های ما منتقد درونی است (یک بچه درون حاصل تچربه های گذشته)

این بخش از شخصیت شکل گرفته (کودک منتقد درون) میخواد پرفکت باشه

  1.   خودارزیابی انتقادی شدید دارد (منتقد درجه یک رفتار خود. یه موی سالم به خودش نمیگذارد)
  2. توقعات زیاد و بالایی از خودش دارد
  3.   اهمیت بسیاری برای ارزیابی دیگران قائل است و برای همین ترس از اشتباه کردن دارد باید به هر قیمتی شده از اشتباهات حذ ر کرد
  4. بدلیل ترس زیادش از انتقاد کارهایش را هی عقب می اندازد
  5. اغلب بلاتکلیف است و از تصمیم گیری یا اقدام به عمل خودداری می کند – مبادا اشتباهی بکند
  6. (Leistung) استانداردهای عملکرد بسیار بالایی را برای خود تعیین میکند و قاعده های سختگیرانه ای تنظیم می کند
  7.  کوچکترین اشتباه خود را نمی بخشد و نگران عواقبی ناهنجار هست: بله جریمه حقم است

چه عواقبی این فکر، فکر کافی نبودن بدنبال دارد؟

  • در جزئیات غیر مهم گم شدن و هرگز کار را تمام نکردن
  • مدام تحت فشار و متشنج قرار داشتن
  • کمال گرا ایده آلهای بسیار بالایی دارد و مرتب خود را سرزنش میکند که چرا به  آنها نرسیده است
  •  نمیداند سبکبالی و در حال و اینجا زندگی کردن چه مزه ای دارد (im Hier und Jetzt)

این نکات بالا  ایجاد احساس خود کم بینی، بی ارزش بودن، افسردگی، کاهش عزت نفس، خجالت و شرمندگی و انزوا میکند  (کسی نباید متوجه ناتوانائیها بشه. بنابرین خود را پنهان میکند)

میتوان این طرز فکر را تغییر داد؟

 میدونی چه کسی بی عیب و ایراد است؟ بله، کسی که پرفکت است

چه کسی پرفکت است؟ کسی که اصلا اشتباه نکند.  چنین فردی وجود دارد؟

زمانی که ما به دنیا آمدیم، خالی از پرفکسیون بودیم.

در کودکی ناخواسته پرفکت بودن را یاد گرفته و در باورها ی خود همراه با آموخته هایمان ضبط کردیم.

بنابراین میتوانیم حالا یادگرفته جدیدی با خواست خودمان جایگزین این یادگرفته ناخواسته بکنیم.

حالا ما مسئول این بچه درون هستیم.

میتوانیم با او دوستی برقرار کنیم و به او اطمینان دهیم که بسار باارزش و قابل دوست داشتن است – بدون شرط و شروط / بدون مقایسه